مرور یک کتاب از یک نویسنده

سلام به همه

امروز میخوام درباره کتابی که به تازگی خوندنش رو تموم کردم بنویسم. البته یه کم خجالت میکشیدم اولش از نوشتن در موردش! آخه دو سوم از کتاب رو خونده بودم که تازه فهمیدم این کتاب انگار برای بزرگا نوشته نشده! اما الان هیچم خجالت نمیکشم چون دنیای بچه ها خیلی هم قشنگ و ساده است و گاهی که آدم کتاباشونو میخونه این دنیای ساده رو بیشتر لمس میکنه. اینکه چقدر راحت خیال میبافن حتی سعی میکنن خیال هاشونو توی دنیای واقعی اطرافشون مجسم کنن، اینکه خیلی زود باور میکنند و چون دروغ بلد نیستن هیچوقت حتی فکرشم نمیکنن طرف مقابل ممکنه دروغ بگه. خوشحالم که منم هنوز یه جورایی کودکم گرچه بخاطر اینکه برام غیرمنتظره است که آدم های اطرافم دروغ بگن خیلی وقتها سرزنش شدم. انگار توی این دنیای امروز توقع عجیبیه اینکه طرف مقابلت بهت راست بگه و اگر به راحتی باورش کنی محکوم میشی... متاسفم برای این دنیا...

کتابی که خوندم یه داستان بود با نام "سیرک عجائب" اثر "دارن شان".

درباره نویسنده:

دارن شان که نام اصلی آن دارن اشاگنسی (Darren O'shaghnessy)  است، نویسنده ای است ایرلندی که در سال 1972 میلادی در بیمارستانی در شهر لندن به دنیا آمد. تخصص این نویسنده بیشتر کتابهای تخیلی کودکان است و آنها را بصورت مجموعه های چند جلدی مینویسد. شهرت این نویسنده بیشتر بخاطر مجموعه داستانهای او با عنوان حماسه دارن شان است. این مجموعه 12 جلدی شامل چهار زیرمجموعه سه جلدی است که به عبارتند از:

1-     خون شبح : سیرک عجائب ، دستیار یک شبح ، دخمه خونین

2-     آداب شبح : کوهستان شبح ، آزمون مرگ ، شاهزاده اشباح

3-     نبرد شبح : شکارچیان غروب ، همدستان شب ، قاتلان سحر

4-     سرنوشت شبح : دریاچه ارواح ، ارباب سایه ها ، پسران سرنوشت

پس از پایان این مجموعه او شروع به نوشتن یک سری ده جلدی با نام دموناتا نمود که تمام ده جلد آن چاپ شده است. مجموعه بعدی او تراژدی شهر نام داشت که برای بزرگسالان بود و سه جلد بود اما چندان با موفقیت مواجه نشد.

درباره کتاب "سیرک عجائب" (Cirque Du Freak) :

و اما در مورد داستان....

گوینده داستان پسرکی 8 تا ده ساله است که از کوچیکی علاقه زیادی به عنکبوت ها داشته و حتی یکبار هم پدر و مادرش براش یکی خریداری کردن تا اون ازش مراقبت کنه اما پسرک کنجکاو که توی یه کارتون دیده بوده عنکبوت داخل جاروبرقی میره و بعد صحیح و سالم بیرون میاد، تصمیم میگیره این آزمایش رو بر روی عنکبوت بیچاره انجام بده ئ در نتیجه به قول خودش بعد از انجام آزمایش عنکبوت بخت برگشته تکه پاره میشه و بعد از اون پدر و مادرش دیگه براش عنکبوتی نمیخرن.

یکی از روزها یکی از دوستان او یک آگهی به مدرسه میاره و به تیم دوستی چهار نفرشون نشونش میده، آگهی یه سیرک که به شهرشون اومده با نام سیرک عجائب. بعدا معلمشون وقتی آگهی رو دستشون میبینه خیلی ناراحت میشه و میگه که هیج انسان خوبی نباید به دیدن اینجور سیرکها بره چون این سیرکها آدمای عجیب الخلقه رو توی قفس نگه میدارن و با نشون دادنشون به مردم پول درمیارن درحالیکه اینکار اصلا انسانی نیست. این چهار بچه بدون توجه به نصیحتهای معلم تصمیم میگیرن پولشون رو روی هم بذارن و بلیطش رو بخرن.اما بلیط فروش چون اونها بچه هستن فقط دوتا بلیط بهشون میفروشه، بنابراین دارن و دوست صمیمیش به قید قرعه میرن به سیرک... اونجا بین همه موجودات عجیب و غریب یه مرد با یه عنکبوت بزرگ میاد و با اون هنرنمایی میکنه و این باعث میشه دارن عاشق اون عنکبوت بشه و بعدا نقشه دزدیدنش رو بکشه در حالیکه دوست صمیمی او هم که علاقه زیادی به اشباح و موضوعات مرتبط با اونا داره تصمیم میگیره بره پیش صاحب عنکبوت که یک شبح بوده و ازش بخواد اونو به شبح تبدیل کنه. شبح صاحب عنکبوت نمیپذیره او رو شبح کنه بنابراین دوست دارن از اشباح بیزار میشه.دارن عنکبوت رو از شبح میدزده بدون اینکه خانواده اش بفهمن اونو توی اتاقش مخفی میکنه. بعدا به دوستش نشونش میده و وقتی داشتن بیرون از قفس باهاش بازی میکردن عنکبوت دوستش رو نیش میزنه و اونو به حد مرگ میرسونه. دارن علت حال بد دوستش رو به خانواده اش و دکترا نمیگه و از عصبانیت قفس عنکبوت رو بیرون میندازه و بعد میبینه که شبح زیر پنجره منتظر بوده که عنکبوت رو با خودش ببره.حالا دیگه هیچ جوری نمیشه پادزهری برای دوستش بسازن پس دارن همون شب به محل اختفای شبح میره و ازش میخواد پادزهر عنکبوت رو بهش بده اما شبح براش یه شرط میذاره، اینکه دارن حاضر بشه به عنوان دستیار شبح زندگی کنه وگرنه دوستش میمیره.دارن هیچوقت دوست نداشته که یه شبح بشه اما بخاطر دوستش قبول میکنه. دوست دارن با همون پادزهر خوب میشه اما دارن خودش رو آماده میکنه که با کمک شبح از زندگی عادی جدا بشه.بنابراین کاری میکنن که همه فکر میکنن اون مرده دفنش میکنن و بعد شبح او رو از تابوت بیرون میاره تا از اون به بعد به عنوان دستیار شبح به زندگیش ادامه بده، البته دوست صمیمی دارن اونو تعقیب کرده و فهمیده بوده که اینا همش یه نقشه بوده برای شبح شدن دارن، به همین خاطر وقتی شبح دارن رو از توی تابوت در میاره دوستش سر میرسه و دارن رو تهدید به مرگ میکنه به جرم اینکه الان دیگه یه انسان نیست و شبح شده....

و کتاب در همینجا تموم میشه....

*******

خب اینم از کتاب ایندفعه. گرچه با همیشه متفاوت بود.

مطلب بعدی در مورد یه مهمون ناخونده اما دوست داشتنی که تازه به خونه مون اومده، خواهد بود، به امید خدا.

/ 1 نظر / 14 بازدید
علی (بابایی)

برای یه دوست خوب چه کارا که میشه کرد ؟! ولی افسوس...[لبخند]